سوار تاکسی های ونک شده بودم. همت به غایت شلوغ بود. شبش باید مطلبی را برای "دوشنبه نامه" ارسال می کردم. دیرم شده بود. تصمیم گرفتم دکتر حسابی بازی دربیاورم و از وقتم نهایت استفاده را ببرم. شروع کردم به تایپ مطلب دوشنبه نامه در گوشی،در حالتی که سمت چپم خانمی با تلفن در حال مکالمه درباره بازتاب میهمانی دیشبش و آقایی هم غرق در افکار خودش در سمت راستم آرام گرفته بود. آنچه در ادامه می خوانید پیش نوشته ایست از آن متن که البته هیچ گاه فرستاده و منتشر نیز نشد!
نمی دانم از فلسفه هگل چیزی می دانید یا نه، یا مثلا چقدر از اثار کافکا را خوانده اید. دقیقا این را هم نمی دانم که عقاید نیچه مورد تاییدتان هست یا ملاصدرا!
البته دانستن این ها نه دردی را از من دوا می کند و نه از شما. چون خودم هم درباره هیچ کدامشان چیزی نمی دانم! جدیدا اما تصمیم گرفته ام به فلسفه ناخنک بزنم. کلا ناخنک زدن به هر چیزی لذت خاصی دارد مخصوصا که آن چیز، چیز محیرالعقولی به نام فلسفه هم باشد.
خب در واقع من آنقدرها وقت ندارم که زمان خود را صرف آگاهی از این موضوعات کنم. به نظرم فیلسوف شدن هم اصلا کار خاصی ندارد تنها کافیست همه چیز را نوع دیگری بنگرید. یعنی چیزی در مایه های چشم ها را باید شست سهراب یا ای کاش عظمت در نگاه تو باشد آندره ژید. (مطمئن نیستم این جمله مال ژید باشد البته)
تفاوت فلسفه و روشنفکری را هم دقیقا نمی دانم. یعنی نمی دانم این مواردی که در بالا گفتم مختص روشنفکران است یا فیلسوفان. شاید هم هیچ کدام!
تصورم این هست که قبل ها فلاسفه زیاد بوده اند و در زمان معاصر روشنفکران. بحث عرضه و تقاضاست انگار. فکر کنم آن وقت ها سوزن ملت روی از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود گیر کرده بود و الان روی ماییم و نوای بینوایی، بسم الله اگر حریف مایی!
حالا این وسط سنت و مدرنیته را هم که قاطی کنید آش شلمه قلمکاری ایجاد می شود که بیا و ببین!
تاکسی بالاخره رسید ونک. بقیش باشه برای بعد!!!
این روزها هرجا می روی می بینی بزرگ نوشته اند:
"این الرجبیون"
معنی اش تقریبا می شود:
" کجایند اهالی (و دوستداران) ماه رجب"
و مفهومش فکر کنم می شود:
" آن هایی که ماه رجب را مثل آدم درک کردند خیلی کارشان درست است و خدا هوایشان را دارد!"
خب، حالا هی شما بیا بنویس این الرجبیون، بیا تو تیزر تلویزیون برای تبلیغ مجلس کربلایی فلانی با اکو بگو این الرجبیون و ...
درست یا غلط از شنیدن تکرار این جمله در رسانه ها و این ور و اون ور احساس خوبی ندارم. حالا نیایید نظر بگذارید که خب نماز را هم اینقدر تکرار می کنیم، صلوات را اینقدر تکرار می کنیم و ... پس از آن ها هم نباید احساس خوبی داشته باشی دیگر!
جنس و نیت تکرار با هم فرق می کند.
----------------------------------------
اینجا ماه رجب است
لطفا بدون نیت وارد نشوید!
دانشجو جماعت می داند که اگر از صبح تا شب دانشگاه باشد و مجبور به خوردن ناهار، مهم تر از جزو و خودکار و ... به همراه داشتن یک بسته آدامس الزامی است!
(اگر چنین چیزی را نمی دانستید پس دانشجو نیستید!)
من هر دوشنبه، بعد از ناهار یک بسته آدامس می خرم.
یک عدد از آن را می خورم.
یک دانه اش را به رفیق سیریش همراهم می دهم.
مابقی را در کیف خود می گذارم برای هفته بعد.
دوشنبه بعدی از راه می رسد.
ناهار می خورم.
یک بسته آدامس می خرم.
یک دانه اش را می خورم.
یک عددش را به رفیقم می دهم.
مابقی را در داخل کیفم می خواهم بگذارم که می بینم wo0ow!! از قبل تو کیفم آدامس داشتم!
و این پروسه هر هفته تکرار میشود و کیف من اکنون مملو از بسته های آدامس نصفه و نیمه است.
.....
فرق من و اسکول این است که او می داند دانه ها را قایم کرده است اما جایشان یادش می رود و من یادم می رود آدامس ها را قایم کرده ام اما جایشان را می دانم!
یک وقت هایی هست که دوست داری بنویسی اما نوشتنت نمیاد
هی می خوای چیزی به رشته تحریر دربیاوری اما نمیشه!
وقتی نمی شود خب نمی شود دیگر. زوری که نیست!
خلاصه آقایون و خانم ها
ما اینجا می خواستیم یک چیزی بنویسیم که نیامد!
دارم فکر می کنم یک زمانی به کره شمالی مهاجرت کنم.
جبر محض است لامصب آنجا
برای همه کرده و نکرده ات می توانی بگویی: مامورم و معذور
هیچ احدی هم نمی تواند بعدا بابتش مواخده ات کند چون سرپیچی جانت را می گیرد.
به من آزادی نیامده همان زور را ترجیح می دهم
والا!

The short answer? Really big. The long answer? Really, really big.
The image above shows sunspot regions in comparison with the sizes of Earth and Jupiter,
در وبلاگی نوشته اند:
روی یک تکه کاغذ بنویسی
نظرات () لینک مطلب